تبليغاتX
ققنوسی شعله ور در آتش فروزان تنهایی خویش


ققنوسی شعله ور در آتش فروزان تنهایی خویش

فرهنگی

چقدر بوی تو اینجا برای من خوب است

اگر چه خاک گلویم هنوز مرطوب است

نوشته شده در ساعت 22:35 توسط سید محمد صدرا| |

من

انسانی را زیسته ام

با دوقلب

با دو روح

من زیسته ام

شبهای پر از رنج را

زیبایی هایی را دریافته ام

که از زخم روحم سخت تر

و از چشمانم مرطوب ترند

من انسانی را زیسته ام

با دوقلب

یکی من

دیگری

میهن

نوشته شده در ساعت 19:11 توسط سید محمد صدرا| |

این جا فاحشه بودن بد است

اما برای مشهور شدن باید فاحشه باشی

برای موفق شدن باید فاحشه باشی

برای محبوب شدن باید فاحشه باشی

حتی برای رفتن به بهشت باید فاحشه باشی

فاحشه بودن بد است

مشهور باش

موفق باش

محبوب باش

رستگار باش

نوشته شده در ساعت 19:5 توسط سید محمد صدرا| |

یک برگ سبز دیگر ازین پیکر ضعیف افتاد

نماند تا بنشیند ،به او که تکیه نداد

هنوز ریشه به خاک و هنوز منتظر است

که دست واقعه کی مراد خواهد داد


نوشته شده در ساعت 15:58 توسط سید محمد صدرا| |

برهنه می شوم و میزنم به دشت جنون

نه شرم مانده برایم نه حس سرد سکون

تنم حرارت سوزان درد ، می فهمد

شکست قالب یخهای سادگی اکنون

نوشته شده در ساعت 4:26 توسط سید محمد صدرا| |

درونم اژدهایی خفته است

تنوره میکشد

بیداریش را


نوشته شده در ساعت 21:52 توسط سید محمد صدرا| |

تلخی شراب و بوی تند سیگار

این شب سیاه و چشمهایی خمار

بازی بد نگاه و دید و بازدید

تف به روی سردت ای سیاه روزگار

نوشته شده در ساعت 2:15 توسط سید محمد صدرا| |

باخت

هرچه را که داشت

هرچه را که با خود از همیشه بیشتر ، باخت...

روی لغزش تنی به روی تخت

باخت

چشمهای پر تلالو اش کنون

سرد سرد بود

دستهایم از شکستنش نشست

گوییا، هرگز این تن نزار

زیستن بلد نبوده است

------------------------------------------------

مشهد.ساعت 4.30 دقیقه ی بامداد،پس از سی پی آر دخترکی 14 ساله

نوشته شده در ساعت 2:13 توسط سید محمد صدرا| |

کاش امشب اشک مهمانم شود

 

نوشته شده در ساعت 21:56 توسط سید محمد صدرا| |

اینکه ایده آل باشی با شرائط متوسط

  خوب نیست

باید متوسط باشی با شرائط ایده آل

نوشته شده در ساعت 18:31 توسط سید محمد صدرا| |

صدای زنگ چهار بار توی گوشم ریخت

چهار ثانیه ی تلخ و بی نفس مانده

چهار گوشه ی دنیای من شکست یا خم شد

خمید این دل تنهای سرد وا مانده

نوشته شده در ساعت 18:46 توسط سید محمد صدرا| |

جغد از کنار پنجره آرام پر کشید

رفت ستاره هم پر پرواز را ندید

انگار چشم و دلش خیس و خسته بود

...
نوشته شده در ساعت 19:35 توسط سید محمد صدرا| |

بوی شراب کهنه داشت
خاک گرم کویر
بوی تند عاشقی
که از پشت سایه های بی رمق دم غروب
یله میداد خود را درآغوش باد
و بوی تند گز های له شده
بیابان
بیابم

نوشته شده در ساعت 0:1 توسط سید محمد صدرا| |

کلاهی دارم

بدنبال پس معرکه

شتابان

حیف که معرکه ای در کار نیست

نوشته شده در ساعت 0:19 توسط سید محمد صدرا| |

عمری به طلب دست به دامان خداییم

هر روز و شب از کار ٍ به جز خدا ، جداییم


نوشته شده در ساعت 16:34 توسط سید محمد صدرا| |


Design By : Night Skin