ققنوسی شعله ور در آتش فروزان تنهایی خویش
فرهنگی
اگر چه خاک گلویم هنوز مرطوب است انسانی را زیسته ام با دوقلب با دو روح من زیسته ام شبهای پر از رنج را زیبایی هایی را دریافته ام که از زخم روحم سخت تر و از چشمانم مرطوب ترند من انسانی را زیسته ام با دوقلب یکی من دیگری میهن اما برای مشهور شدن باید فاحشه باشی برای موفق شدن باید فاحشه باشی برای محبوب شدن باید فاحشه باشی حتی برای رفتن به بهشت باید فاحشه باشی فاحشه بودن بد است مشهور باش موفق باش محبوب باش رستگار باش نماند تا بنشیند ،به او که تکیه نداد هنوز ریشه به خاک و هنوز منتظر است که دست واقعه کی مراد خواهد داد نه شرم مانده برایم نه حس سرد سکون تنم حرارت سوزان درد ، می فهمد شکست قالب یخهای سادگی اکنون این شب سیاه و چشمهایی خمار بازی بد نگاه و دید و بازدید تف به روی سردت ای سیاه روزگار هرچه را که داشت هرچه را که با خود از همیشه بیشتر ، باخت... روی لغزش تنی به
روی تخت باخت چشمهای پر تلالو اش کنون سرد سرد بود دستهایم از شکستنش نشست گوییا،
هرگز این تن نزار زیستن بلد نبوده است ------------------------------------------------ مشهد.ساعت 4.30 دقیقه ی بامداد،پس از سی پی آر دخترکی 14 ساله خوب نیست باید متوسط باشی با شرائط ایده آل چهار ثانیه ی تلخ و بی نفس مانده چهار گوشه ی دنیای من شکست یا خم شد خمید این دل تنهای سرد وا مانده رفت ستاره هم پر پرواز را ندید انگار چشم و دلش خیس و خسته بود بدنبال پس معرکه شتابان حیف که معرکه ای در کار نیست هر روز و شب از کار ٍ به جز خدا ، جداییم
خاک گرم کویر
بوی تند عاشقی
که از پشت سایه های بی رمق دم غروب
یله میداد خود را درآغوش باد
و بوی تند گز های له شده
بیابان
بیابم
| Design By : Night Skin |

