ققنوسي شعله ور در آتش فروزان تنهايي خويشاينجا كسي پشت پنجره اش شمع روشن كرده و انتظار و انتظار... |
Menu صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ Recent Posts دستفروش هالوها شيريني درد رؤيا دروني Archive اردیبهشت 1391 فروردین 1391 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 Category سپيده ها تك دلي ها |
|
من از هیچکس هیچ چیز نمی خواهم و انتقام هم نمیگیرم فقط بگذارید نفسم را بکشم بی ترس از شنیده شدن صدایش از دیگران
نوشته شده در ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط سيد محمد صدرا طباطبايي |
از این کرانه ی نیلی، کسی چه میداند که موج سیلی خودرا به گوش جاشوی چموش خواهد زد عرب ، عجم چه واژه های غریبی هنوز ایران هست
نوشته شده در ساعت 8:8 قبل از ظهر توسط سيد محمد صدرا طباطبايي |
دنیا را که زیر و رو هم کنی باز هم برای من همان دنیاست دوستش دارم
نوشته شده در ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط سيد محمد صدرا طباطبايي |
عجب روزگاریه یه روز عزیزی یه روز غریبه یه روز محرمی یه روز مزاحم یه روز میخندن بهت یه روز بهت فحش میدن عجبا....
نوشته شده در ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط سيد محمد صدرا طباطبايي |
وقتی به پشت سرت نگاه میکنی یادت بیاید روزی کسی همیشه پشت سرت بود تا احساس تنهایی نکنی امروز تو تنها نیستی ولی او....
نوشته شده در ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط سيد محمد صدرا طباطبايي |
|