تبليغاتX
ققنوسی شعله ور در آتش فروزان تنهایی خویش


ققنوسی شعله ور در آتش فروزان تنهایی خویش

فرهنگی

برهنه می شوم و میزنم به دشت جنون

نه شرم مانده برایم نه حس سرد سکون

تنم حرارت سوزان درد ، می فهمد

شکست قالب یخهای سادگی اکنون

نوشته شده در ساعت 4:26 توسط سید محمد صدرا| |

درونم اژدهایی خفته است

تنوره میکشد

بیداریش را


نوشته شده در ساعت 21:52 توسط سید محمد صدرا| |

تلخی شراب و بوی تند سیگار

این شب سیاه و چشمهایی خمار

بازی بد نگاه و دید و بازدید

تف به روی سردت ای سیاه روزگار

نوشته شده در ساعت 2:15 توسط سید محمد صدرا| |

باخت

هرچه را که داشت

هرچه را که با خود از همیشه بیشتر ، باخت...

روی لغزش تنی به روی تخت

باخت

چشمهای پر تلالو اش کنون

سرد سرد بود

دستهایم از شکستنش نشست

گوییا، هرگز این تن نزار

زیستن بلد نبوده است

------------------------------------------------

مشهد.ساعت 4.30 دقیقه ی بامداد،پس از سی پی آر دخترکی 14 ساله

نوشته شده در ساعت 2:13 توسط سید محمد صدرا| |

کاش امشب اشک مهمانم شود

 

نوشته شده در ساعت 21:56 توسط سید محمد صدرا| |

اینکه ایده آل باشی با شرائط متوسط

  خوب نیست

باید متوسط باشی با شرائط ایده آل

نوشته شده در ساعت 18:31 توسط سید محمد صدرا| |

صدای زنگ چهار بار توی گوشم ریخت

چهار ثانیه ی تلخ و بی نفس مانده

چهار گوشه ی دنیای من شکست یا خم شد

خمید این دل تنهای سرد وا مانده

نوشته شده در ساعت 18:46 توسط سید محمد صدرا| |

جغد از کنار پنجره آرام پر کشید

رفت ستاره هم پر پرواز را ندید

انگار چشم و دلش خیس و خسته بود

...
نوشته شده در ساعت 19:35 توسط سید محمد صدرا| |

بوی شراب کهنه داشت
خاک گرم کویر
بوی تند عاشقی
که از پشت سایه های بی رمق دم غروب
یله میداد خود را درآغوش باد
و بوی تند گز های له شده
بیابان
بیابم

نوشته شده در ساعت 0:1 توسط سید محمد صدرا| |

کلاهی دارم

بدنبال پس معرکه

شتابان

حیف که معرکه ای در کار نیست

نوشته شده در ساعت 0:19 توسط سید محمد صدرا| |

عمری به طلب دست به دامان خداییم

هر روز و شب از کار ٍ به جز خدا ، جداییم


نوشته شده در ساعت 16:34 توسط سید محمد صدرا| |

گفته بودی

زخمهایی

مثل رنگ ، مثل ننگ

جامه اش را به خود آلوده

زخمهایی

که کسی

غیر خود

بودنش را دلیل است

وای این

قصه ی

تکراری  

نوشته شده در ساعت 22:25 توسط سید محمد صدرا| |

بیمارستانی پر از بیمار

خالی از مهر

نگاههای بی نور

کاش میشد درد را هم به سخره گرفتن

یادشان میدادم

افسوس که

((زمان کوتاه بود و سفر جانکاه))

نوشته شده در ساعت 1:24 توسط سید محمد صدرا| |

باد واره گذرم را از خانه تان میزدایم

و به سنگ کوچ

شیشه این خنجر خانه را

در میشکنم

باشد

امید رویشی دوباره

نوشته شده در ساعت 0:34 توسط سید محمد صدرا| |

قدم میزنی

روی خاک نمناکی که خون و اشک

نم داده اش

و شعر میسرایی

برای گلهایی که سالهاست

بر حاشه ی سیم های خاردار باغچه

آرزوی دیدن پشت دیوار

می پژمردشان

طعم خوبی نیست

اصلا طعم نیست

که به خوب ببندمشان یا به ببدی

گوسفندانه لبخند میزنم

لبخند تنهادرمان این سرطان است؟؟!!

این سرطان آدمیت؟!!

 

نوشته شده در ساعت 18:6 توسط سید محمد صدرا| |


Design By : Night Skin