ققنوسی شعله ور در آتش فروزان تنهایی خویش
فرهنگی
نه شرم مانده برایم نه حس سرد سکون تنم حرارت سوزان درد ، می فهمد شکست قالب یخهای سادگی اکنون این شب سیاه و چشمهایی خمار بازی بد نگاه و دید و بازدید تف به روی سردت ای سیاه روزگار هرچه را که داشت هرچه را که با خود از همیشه بیشتر ، باخت... روی لغزش تنی به
روی تخت باخت چشمهای پر تلالو اش کنون سرد سرد بود دستهایم از شکستنش نشست گوییا،
هرگز این تن نزار زیستن بلد نبوده است ------------------------------------------------ مشهد.ساعت 4.30 دقیقه ی بامداد،پس از سی پی آر دخترکی 14 ساله خوب نیست باید متوسط باشی با شرائط ایده آل چهار ثانیه ی تلخ و بی نفس مانده چهار گوشه ی دنیای من شکست یا خم شد خمید این دل تنهای سرد وا مانده رفت ستاره هم پر پرواز را ندید انگار چشم و دلش خیس و خسته بود بدنبال پس معرکه شتابان حیف که معرکه ای در کار نیست هر روز و شب از کار ٍ به جز خدا ، جداییم زخمهایی مثل رنگ ، مثل ننگ جامه اش را به خود آلوده زخمهایی که کسی غیر خود بودنش را دلیل است وای این قصه ی تکراری خالی از مهر نگاههای بی نور کاش میشد درد را هم به سخره گرفتن یادشان میدادم افسوس که ((زمان کوتاه بود و سفر جانکاه)) و به سنگ کوچ شیشه این خنجر خانه را در میشکنم باشد امید رویشی دوباره روی خاک نمناکی که خون و اشک نم داده اش و شعر میسرایی برای گلهایی که سالهاست بر حاشه ی سیم های خاردار باغچه آرزوی دیدن پشت دیوار می پژمردشان طعم خوبی نیست اصلا طعم نیست که به خوب ببندمشان یا به ببدی گوسفندانه لبخند میزنم لبخند تنهادرمان این سرطان است؟؟!! این سرطان آدمیت؟!!
خاک گرم کویر
بوی تند عاشقی
که از پشت سایه های بی رمق دم غروب
یله میداد خود را درآغوش باد
و بوی تند گز های له شده
بیابان
بیابم
| Design By : Night Skin |


